معرفی چند کتاب!
آن داغ ننگ خورده که می خندید/ بر طعنه های بیهوده من بودم گفتم که بانگ هستی خود باشم/ اما دریغ و افسوس که زن بودم
این شعر نمی دونم مال کجاس! اما اول رمان گل های شب بو مریم جعفری بود که از نیکی قرض گرفته بودم! شعره خیلی قشنگ بود!کتابم، ولش کن.
راستی یه کتاب تازه گرفتم که خیلی قبلا تعریفش رو شنیده بودم!
بادبادک باز!
قشنگ بود! جالب! عجیب! ناراحت کننده! عالی! مثل یه رمان معمولی نیست! البته از نظر من! نویسنده اش خالد حسینیه! من واقعا نظرم نسبت به افغان ها عوض شد! نه قبلا ازشون بدم می اومد نه الان عاشقشونم! منتها خوبه که آدم از اطرافش، دنیای اطرافش، از یه سری افراد که فارسی حرف می زنن با خبر شه، حتی اگه یه زمانی به ایران خیانت کرده باشن! حتی اگه الان از دستشون یه کارگر ایرانی جرئت اعتراض نداشته باشه!( اینا هم همه به قول اشکان خان کار سیستمه، البته یه سیستم دیگه!) به هر حال اونا هم مثل ما همش بدبختی کشیدن.فرق نداره!
یه کتاب دیگه
رنج همبستگی!
سرگذشت لاله و لادنه!
بد نبود! اما من دلم خیلی سوخت واسه لاله و لادن! چند تا عکسم ازشون انداخته بود آخرش!
چقدر زود فراموششون کردیم!
چقدر ما زود همه چیز رو از ذهن و یادمون پاک می کنیم!
چقدر گناه داشتند!
به بزرگترین آرزوشون که دیدن همدیگه از روبرو بود نرسیدند! اول لادن فوت کرد بعد لاله!
آخی! طفلیا! چقدر عذاب کشیدن! بین ماها که همه چیز رو به چشم حقارت نگاه می کنیم! به اونا به چشم عجیب الخلقه و ...
چی بگم؟ دلم خونه! از دست خودمون! تو این مراسم شب نشینی برای بهروز وثوقی، تهمینه میلانی حرف جالبی زد که همه جا اسطوره سازی می کنن ولی ما چه ملت عجیبی هستیم که اسطوره ها رو از یاد می بریم!