سلام!سلام!
چه خبرا؟
من الان با مهلا جووون اومدم کافی نت که آپ کنم و بعدشم برم کانون. هیچی هم زبان نخوندم. شاید ازم بپرسه...وای!
این چند وقته که نبودم انقد اتفاقای زیادی افتاده که نمی دونم کدومش رو تعریف کنم!
آها!الان فهمیدم چی بگم!
وسطای امتحانا بود که اگه دقیقش رو بخواین شنبه 11 دی بود. از کانون که برگشتم 8 بود. بابام رفته بود خونه مادربزرگم. خواهرم هم خونه دوستش بود برای ماکت سازی و این جور چیزا.
راس ساعت 9/5 یکی از همسایه هامون که می گفتن موجیه و این حرفا و منم خیلی دوسش داشتم البته شروع کرد داد زدن که آی مردم بیاین بیرون و این حرفا و شروع کرد فحش دادن به تمام کسایی که اصولا رو پشت بوما علیهشون شعار میدن! و از بالا تا پایین مسوولین همه رو با فحش های رکیک خواهر مادر و برادر پدر شست گذاشت کنار که به قول فرهاد کاظمی به علت نظام اخلاقی جامعه از ذکر آن معذورم. بله... پلیس و اینا هم اومد و کلی ادم جمع شده بود اما چون مجوز ورود به خونه رو نداشتن کاری نکردن. نمی دونم 10/5 بود 11 بود! خلاصه من تو اتاق نشسته بودم خواستم یه فیلم که گرفته بودم رو بذارم یه دفعه دیدم اتاق داره کوچیک و کوچیک تر میشه! بعد یه موجی اومد ما رو گرفت! بعد یه صدای انفجار اومدـ ببخشین من انقدر خنده دار تعریف می کنم اما واقعا همینطور بود- آره! نگو نارنجک منفجر کرده! از اینجا به بعد داستان یه شکل دیگه ای شد. چون بالاخره یه کاره ای بود اسلحه و اینا در آورد از تو تراس یا همون بالکن شروع کرد به پلیسا فحش دادن! که اگه بیاین همتون رو سوراخ می کنم و این حرفا! ماشینا همه داغون شیشه ها ریخته بعد نارنجک رو زیر لوله های گاز منفجر کرد! شانس ٱوردیم الان زنده ایم! وای خدا... دیگه همسایه هامون بعضیا از پشت بوم در رفتن... خلاصه یه فیلمی بود برای خودش... بعد یکیشون به پلیسا که عین ماست تو کوچه بودن گفته بود چطوری تا یکی تو خیابون یه شعار میده در جا میکشینش اما این رو که این همه داره حرف میزنه و تهدید میکنه و پدرمون رو درآورده کاری باهاش ندارین! از پشت بوم آپارتمان کناری برین تو! اونام رفتن درو شکستن بعد گاز اشک آور انداختن تو خودشون عین منگولا بدون هیچی، نه ماسکی نه پارچه ای نه هیچی! رفتن تو اون دود... خلاصه گرفتنش. زن و بچه اش هم نبودن. تا سه صبح هم تو ساختمون بالا پایین می شدن.
جریان از این قرار بود که این پولش رو از صاحبخونه اش می خواسته بهش نداده اعصابش ریخته به هم!
ولی خیلی تجربه عجیبی بود. بابام صبحش از همونجا رفته بود اداره گفته بودن اینطوری شده بمب منفجر شده بدو بدو اومد خونه ببینه ما زنده ایم یا نه!
تازه چند وقت پیش اومده بود خونه دعوا و یکی از فامیلاش به یکی از همسایه ها کع اهل سنتن تو هفته وحدت فحش داده بود. مردم فقط ادعاشون میشه!
کف کردین؟ خیلی باحال بود به خدا! آره...
دیگه چی؟ یه عالم رمان خوندم. روزی یکی! به قول فرهاد میثمی پدرینمان درآمد. و خب بعضیاش جالب بودن ولی یکیش که خیلی خیلی از همه باحال تر بود کافه پیانو بود از فرهاد جعفری! می دونین همونطور که تو خود کتاب هم گفته شبیه شده به عقاید یک دلقک! هر دو تا کتاب عالی بودند... نمی دونم چی بگم! البته عقاید یک دلقک در کل فرق داره... اما مدل نوشتار و سبک داستان یکیه!
یه جمله از کافه پیانو نقل می کنم:
جدال ها تا این اندازه دوام نمی آوردند اگر که تنها یک طرف مقصر بود!
فیلمم زیاد دیدم. از ایرانی های جدید چهل سالگی و هیچ و به رنگ ارغوان و فاصله رو دیدم به نظرم خیلی جالب بودن.
ازشون هیچ تعریفی نمی کنم و فقط توصیه می کنم برین ببینین و به طرفدارای اشکان صادقی هم همینطور چون تو چهل سالگی یه تیکه هست! فیلم خفن کم شده...
فصل دوم خاطرات خون آشام یا همون vampire diries هم تا قسمت 10 دیدم. دیگه چی؟
بذار یه فال بگیرم:
زان می عشق کزو پخته شود هر خامی
گرچه ماه رمضان است بیاور جامی
روزها رفت که دست من مسکین نگرفت
زلف شمشاد قدی ساعد سیم اندامی
می دونین من خیلی خوشم از حافظ میاد با اینکه همه شعراش رو نمی فهمم اما همونایی رو که می فهمم یه دنیا معنی توشه!
خیام که هیچی عاشقشم... سعدی هم مثل حافظ...
بی خیال از مبحث شیرین شعر و شاعری بزنیم بیرون...
حدودا یه ماه پیش رفتم آرایشگاه که موهام رو مدل دار کوتاه کنم یعنی کوتاه که نه بی خیال خلاصه موهای خوشگلم رو که تا کمرم بود رو تا رو شونه ام کوتاه کرد کثافت!
اوه ببخشید فحش دادم. ولی دو ساعت یه بند گریه کردم.
راستی 22 بهمن تولد پسر عموی عزیزم رو که قبول زحمت کرد و این روز مبارک به دنیا اومد رو تبریک می گم.
بله گفتم 22 بهمن می خواستم بگم بریم یه کم از تونس و یمن و مصرو الجزایر و ... یاد بگیریم. گفتن بده انقلاب کردن. ما می گیم بده ولی به خودمون زحمت کاری رو نمی دیم.( چرا من احساس می کنم اینا آخرین مطالب منه تو وبم؟!) آره البته اونا با این انقلاب کردنشون و اسلام اسلام همون بلایی رو سر خودشون آوردن که ما 30 سال پیش. البته من کاری به کار اسلام ندارم اما یه دینیه که نمی دونم چرا خیلی راحت مورد سو استفاده قرار می گیره و به اسمش همه کار می کنن... البته عشق کردم که این اخوان المسلمین حال بعضیا رو گرفت و گفت کم حرف بزن! میدونین خیلی مغروریم. نمی خوایم قبول کنیم اشتباه کردیم. آره...
آخ جون قرار شده دوستم سنگسار ثریا.م رو برام بیاره!
(عشق می کنم برای خودم که تو وبم همش از این شاخه به اون شاخه می پرم و تو یه پست هر چی دلم می خواد می گم! آخه یهو همه چی یادم میاد اینه که همینجوری میشه...)
آره! 22 بهمن کلی رو اعصاب بود و کلی حرص و جوش خوردم. حال می کنم که تو کرمانشاه هر کی رفته بود ضایع شده بود. رو هم فک نکنم کل کسایی که اومده بودن بیرون 100 نفر بشه!
اما 25 بهمن که همون ولنتاینه. 2.5 اومدم از مدرسه با بچه ها رفتیم کانون سر کلاس یکی از دوستام که معلمه کم مونده بود بکشم. اگه می دونستم مردم می خوان این طوری بترکونن لااقل جای وقت تلف کردن جیم می زذم دو تا شعار می دادم روحم شاد می شد. آخه مامانم نمیذاره برم. میترسه بگیرنم یا بمیرم. هر چی بهش می گم بابا نمی شه که اینطور بمونیم گوش نمی ده قبلا هم گفتم:
من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی؛ همه بر می خیزند
من اگر بنشینم تو اگر بنشینم، چه کسی برخیزد؟
اینجا گلسرخ و نوبهار و فردوسی و کسری شیفتی یه کم شلوغ شده بود ولی همونشم خوبه! آره... گفتن 2 تا هم کشته شدن ولی خوب تائید نشده( ببخشین که من زیاد خوشم از لفظ شهید نمیاد و البته دلایل خاص خودم رو هم دارم) آره تهران هم که ژاله هم ولایتی خودمون بود. البته آخرش نفهمیدیم که کرمانشاهی بود یا کردستانی اما مهم نیست. مهم اینه که این کشته شده ها برای خودشون آرزو داشتن؛ زندگی داشتن، خونواده اما حالا دیگه نیستن که اینا رو داشته باشن چون دنبال این بودن که یه ذره آزادی داشته باشن... دیگه نمی دونم چی بگم هر گلی بزنیم به سر خودمون زدیم! یه مقدار اوضاع خیطه... یه عده موافق هست یه عده مخالف یه عده زیادی هم حزب بادن... به قول نیکی مردم معلوم نیست چی میخوان... طرف با فکل شیش متری میگه می خوام از ارزش ها دفاع کنم. من مشکلی با فکل ندارم. اما این دیگه خیلی پرروییه...
البته به قول رها ما نباید فکر کنیم همه مردم مث ما فکر می کنن بلکه تا مردم سیر نباشن و به فکر این باشن که چطور شکم زن و بچه شون رو سیر کنن که به فکر انقلاب نمی افتن. البته بعضی وقتا عکسشم درسته. یعنی از گرسنگی زیاد به فکر تغییر بیفتی. اما به هر حال فقر ریشه مشکلات ماست . فقر فرهنگی و اجتماعی...
زنی که فکر و ذکرش این باشه که دختر گلی خانم تو عقد پسر عموش زیاد رقصیده و زن جعفر آقا چی پوشیده که به فکر حقوقش نیست.
یه مقدار مردم باید سعی کنن از این حالت بیان بیرون. شونصد بار گفتم که بابا جون وضع ما با تو تاکسی نشستن و فحش دادن درست نمی شه ... یه مقدار تلاش بیشتر می خواد..
جشنواره فیلم فجرم که تموم ... کلی برای مسغود کیمیایی حال کردم... ایول داره... باز خوبه یکی دو نفر مث کیمیایی و اصغر فرهادی به فکر جعفر پناهی هستند.
آخرین حرفم هم بگم و برم که الان تو کافی نتم و دیگه داره دیر می شه...
چند وقت دیگه عیده...
من نمی دونم چرا ما ایرانی ها از تمام مراسم یه چهارشنبه سوری رو بلدیم و یه نوروز. ولنتاین رو همه برا هم کادو می گیرن می گیرن اما اسپندارمزگان همه دارن تو خونه چرت می زنن یا دارن با هم دعوا می کنن که چرا فلان عروسک که برام آوردی دماغش کج بود و تو چی فکر کردی و این حرفا! مردم هم بیکارن ها!
به هر حال عیده و
راستی عید هم عربیه!
واقعا خسته نباشیم...
عیدت مبارک هم که دیگه معلومه خیلی عربیه....
فکر کنم همه مثل من بیشتر از خود عید از فضای قبل از عید بیشتر لذت ببرن... درسته که اصل مطلب همون عید و استراحت و عیدی و ایناست! ولی این رادیو گوش دادنا و برنامه ها و خونه تکونی و این جور چیزا یه چیز دیگه است! میشه
سال 90! من 92 کنکور دارم؟! آره فک کنم! آخی چقدر من درس خونم .رتبه یک کنکور رو شاخمه. به خدا متوسط در هفته روزی 3 دقیقه درس می خونم!
اصلا فرار مغزا می کنم. این مملکت قدر مغزایی مث منو نمی دونه...
راستی از نظر شما 2012 دنیا تموم میشه؟ یکی می گه 2012 اون یکی میگه 2013 ساتیل گفته 2061! نمی دونم. از نظر من حتی اگه تموم نشه و زمین نیست و نابود نشه دنیا کن فیکون میشه( درست نوشتم؟) نیکی می گفت: انیشتین گفته مردم تو جنگ جهانی چهارم با چوب و چماقن! به احتمال قوی امسال جنگ جهانی سوم شروع میشه ، آره بعدم بیچاره میشیم. کنکورم میره رو هوا! هوورررا!
من دست نوستراداموس و دختر آگاتا ستیل رو از پشت بستم از پیشگویی هام.
خیلی خب. میدونم انقد نامنسجم نوشتم از دستم حسابی عصبانی شدین ولی دیگه تو کافی نت به این شلوغی از این بهتر نمیشه. ایشالا دفعه بعد تو خونه از خجالتتون درآم. بای بای! 